فقه دولت: دولت سازی و دولت داری

اخبار و مطالب مربوط به فقه دولت سازی اسلامی

فقه دولت: دولت سازی و دولت داری

اخبار و مطالب مربوط به فقه دولت سازی اسلامی

فقه دولت: دولت سازی و دولت داری
صفحه ای صرفا برای گردآوری مطالب مربوط به فقه دولت سازی اسلامی بدون تایید و یا رد محتوای مطالب.
این صفحه از سلسله صفحات اینترنتی وابسته به "موسسه معارف و اندیشه تمدنی اسلام" می باشد.
/اندیشه تمدنی اسلام/
پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ق.ظ

آنِ دولت سازی اسلامی فرا رسیده است

نویسنده: جعفر حسن‌خانی ســـردبیر

دولت‌سازی (State–Building) از آن دست مفاهیمی است که غرب مدرن برای اشاعه‌ی شئون اجتماعی زیست خود در جوامع دیگر از آن بهره می‌گیرد. غرب مدرن با مفاهیمی نظیر دولت‌سازی، توسعه (development) و در گذشته‌ی نزدیک، استعمار (colonization) و... تلاش داشته است صورت‌بندی‌های اجتماعی خود را با رویکردی ایدئولوژیک به جوامع دیگر حقنه کند...

دولت‌سازی (State–Building) از آن دست مفاهیمی است که غرب مدرن برای اشاعه‌ی شئون اجتماعی زیست خود در جوامع دیگر از آن بهره می‌گیرد. غرب مدرن با مفاهیمی نظیر دولت‌سازی، توسعه (development) و در گذشته‌ی نزدیک، استعمار (colonization) و... تلاش داشته است صورت‌بندی‌های اجتماعی خود را با رویکردی ایدئولوژیک به جوامع دیگر حقنه کند و در این مسیر اقداماتی انجام داده که هر یک به قیمت از دست رفتن جان انسان‌های بی‌شماری از سرخپوستان گرفته تا سیاه‌پوستان و... در اقصی نقاط جهان، تمام شده است. ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. در دورانی که ارمغان مدرنیته برای جهان جنگ جهانی اول بود، آنچه به ایران رسید، قاچاق و خروج غلات و دام از ایران توسط انگلیسی‌ها در دوران قحطی بزرگ بود که نتیجه‌اش از دست رفتن جان 2/5 میلیون ایرانی شد. روی نعش این 2/5 میلیون ایرانی بود که غرب لویاتان مدرن را در ایران ساخت.

دولت در ایران و لویاتان‌سازی غرب مدرن
شاید بتوان آغاز گونه‌ای از دولت-ملت‌بودگی بومی ایرانی را در پس فروپاشی خلافت عباسی جست‌وجو کرد. سه شخصیت محوری در این مسیر نقش حیاتی ایفا کرده‌اند؛ خواجه ‌نصیرالدین طوسی، ابوالقاسم فردوسی توسی و شاه اسماعیل صفوی. هر یک از این سه به نوعی در تکوین هویت دینی و زبانی مشترک و ایجاد دولت مرکزی برای به وجود آمدن گونه‌ای از دولت-ملت‌بودگی نقش داشتند. تکوین دولت در ایران که درست 500 سال قبل، همزمان با آغاز دوره‌ی رنسانس در غرب، آغاز شد و در عصر صفویه و زندیه دوران تکامل خود را پشت سر می‌گذاشت در عصر قاجار به سه دلیل مهم ناآگاهی و بی‌کفایتی نخبگان سیاسی قاجار، رخوت جامعه‌ی ایرانی و استعمار انگلیسی از مسیر خود بازماند تا جایی که در نقطه‌ای از حرکت ایستاد و دولت‌سازی غربی جایگزین آن شد. انگلیسی‌ها لویاتان رضاخانی را سر کار آوردند تا نهادسازی مدرن و صورت‌بندی‌ها و شئونات اجتماعی دنیای مدرن را آمرانه و به زور چکمه در ایران نهادینه کنند. در این دوران تلاش بسیاری صورت گرفت تا «ما»ی ایرانی از گذشته‌ی تمدنی خود منقطع شود. چرخ‌دنده‌ها و اجزا و توجیه‌کنندگان اقدامات این لویاتان ایرانی که زورچپان غرب مدرن بر جامعه‌ی ایرانی بوده و هیچ ریشه‌ی جدی در انباشت تمدنی اسلامی-ایرانی نداشته است، روشن‌فکران فرنگ‌رفته بودند.

دوران بهیموت و تمنای وضع پیشا لویاتانی
با کنار گذاشته شدن رضاشاه توسط انگلیسی‌ها، دولت‌سازی غربی در ایران به پایان نرسید بلکه شکل دیگری به خود گرفت. در این دوران بهیموت محمدرضاشاهی بر سر کار آمد و تلاش کرد غربی‌سازی نهادهای اجتماعی ایران را چون گذشته ادامه دهد. در این دوران بود که نهاد دولت مدرن دچار فساد و ناکارآمدی بیش از پیش شده بود و جامعه‌ی ایرانی خودآگاهی بیشتری نسبت وضعی که به آن دچار شده بود، یافت. از دهه‌ی 40 شمسی بود که کم‌کم گسست‌های اجتماعی بیشتر شد و وضع مدنی موجود زیر سوال رفت و حتی در برخی لایه‌های اجتماعی نسبت به نهاد دولت مدرن احساس انزجار به وجود آمد. حتی وضع پیشامدرن لویاتانی تمنا شد و حرکت‌های ضدساختاری به وجود آمد.

انقلاب اسلامی و دولت‌سازی اسلامی-ایرانی
در دوران رژیم پهلوی دوم، وجهی از خودآگاهی اجتماعی نسبت به آنچه در حال وقوع بود اتفاق افتاد و مقاومتی در برابر غربی‌سازی نهادها، مناسک و شئونات اجتماعی به وجود آمد. انقلاب اسلامی به عنوان بزرگ‌ترین کنش جمعی ایرانیان در طول تاریخ، شاید پاسخی بود به دولت‌سازی غربی که در ایران در حال شکل‌گیری بود و به پیش می‌رفت. مهم‌ترین و پرتکرارترین شعار ایرانیان که تبلور خواست تاریخی ایشان است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. خواست جمهوری اسلامی در پاسخ به دولت‌سازی غربی که به عنوان یک پروژه و نه پروسه در ایران در حال اجرا بود، طرح شد. وضع مدنی بومی‌ای که ایرانیان در جست‌وجوی آن بودند جمهوری اسلامی بود. استفاده از لفظ ساختن برای نهاد دولت تاکید بر «آگاهی» در انجام این کار است. غرب مدرن آگاهانه دولت‌سازی غربی در ایران را پی می‌گرفت و جامعه‌ی ایرانی نیز آگاهانه این روند را متوقف و روند مورد نظر خود را جایگزین ‌کرد که همانا دولت‌سازی برآمده از اصول اسلامی و نیازهای بومی خود بود.

جمهوری اسلامی در مسیر شدن
همواره تلاش شده دوگانه‌ای طرح شود که به موجب آن نیروهای اسلام‌گرای هویت‌خواه و نیروهای غرب‌گرای پیشرفت‌خواه برساخته شوند و انقلابی‌گری به معنای هویت‌خواهی صرف و محافظه‌کاری به معنای پیشرفت‌خواهی طرح شود. این در حالی است که نیروهای اسلام‌گرا از دل هویت‌خواهی خود به دنبال ساخت گونه‌ای از پیشرفت و سازمان‌دهی اجتماعی و دولتی بوده و هستند. انقلاب اسلامی اساسا برای تحقق همین امر به وقوع پیوست. حضرت امام خمینی (ره) نیز با ارائه‌ی الگوی ولایت فقیه و بنیان‌گذاری جمهوری اسلامی، هویت‌خواهی خود را از این رهگذر دنبال کرد. نیروهای اسلام‌گرا در جریان انقلاب اسلامی، در دوگانه‌های کارگزاری-ساختاری و جنبشی-نهادی، صرفا در سمت کارگزاری و جنبشی نایستادند تا فقط مخالف وضع موجود و نیروی معترض بدون ارائه‌ی الگو -برای صورت‌بندی و سامان‌دهی اجتماعی در جهت پیشرفت- باشند. انقلاب اسلامی صرفا یک «رخداد» نبود که در بهمن 1357 اتفاق افتاده باشد. صرفا یک «نه» به وضع موجود عصر رژیم پهلوی نبود. بلکه انقلاب اسلامی یک «جریان» است که می‌خواهد تعریف خود را از نهاد دولت، وضع مدنی مطلوب خود، پیشرفت و... -که منجر به تشکیل تمدنی نو خواهد شد- ارائه دهد.

چه باید کرد؟
انقلاب اسلامی «نه» نبود؛ «آری» بود! آری به سامان‌دهی اسلامی و بومی جامعه‌ی ایرانی در برابر نهادسازی اجتماعی غربی، آری به وضع مدنی مطلوب اسلامی-ایرانی در برابر وضع مدنی مدرن، آری به جمهوری اسلامی در برابر نظام‌های استبدادی و دولت‌های مدرن لیبرال و سوسیال و آری به پیشرفت اسلامی-ایرانی در برابر توسعه‌ی غربی. نباید اجازه داد دوگانه‌ی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در میان نیروهای اسلام‌گرا به شکلی قوت گیرد که این نیروها تنها با پرداختن به «نه»‌ای که در انقلاب اسلامی هست خود را در سمت انقلاب اسلامی تعریف و تعهدشان نسبت به جمهوری اسلامی را ساقط کنند و نهاد دولت را به جریان لیبرال واگذارند و صرفا به عنوان یک نیروی اعتراضی کنش داشته باشند. جمهوری اسلامی صورت تام آرمان‌های انقلاب اسلامی نیست اما در مسیر شدن است و این شدن منوط به پذیرش تعهد برطرف کردن نواقص آن از سوی جریان اسلام‌گراست. از جمله این نواقص تعریف نرم‌افزارهای مورد نیاز برای ولایت و نه مدیریت جامعه مبتنی بر اسلامی بودن و بومی بودن است. اعتراض نیروهای انقلابی و اسلام‌گرا باید معطوف به حل مسائلی باشد که جمهوری اسلامی با آن‌ها روبه‌روست. اگر چنین نشود و جریان اسلام‌گرا الگوی پیشرفت به جامعه ارائه ندهد، جریان غرب‌گرا صرفا با هویت‌خواه جلوه دادن نیروهای اسلام‌گرایی که الگویی برای مشکلات و مسائل مردم ندارند، خود را پیشرفت‌خواه جلوه می‌دهد و با الگوی عاریتی غربی مردم را به خود متمایل می‌کند. نتیجه آن می‌شود که شعار «عدالت» جریان اسلام‌گرا که از هویت‌خواهی ایشان نشأت می‌گیرد، از سوی جریان غرب‌گرا برای مردم «توزیع فقر» تعریف می‌شود و در نتیجه نهاد دولت در دست جریان غرب‌گرا قرار می‌گیرد.

فرجام سخن
انقلاب اسلامی «نه» به وضع مدنی مدرن و «آری» به وضع مدنی نو است. جمهوری اسلامی دولت‌سازی جریان انقلاب در برابر دولت‌سازی غربی است. جمهوری اسلامی امروز بحران هویت و مشروعیت را پشت سر گذاشته و به مرحله‌ی کارآمدی رسیده است. مسئله‌ی امروز جمهوری اسلامی کارآمدی نهاد دولت است. جریان انقلابی و نیروهای اسلام‌گرا برای عبور از این بحران باید نسبت به جمهوری اسلامی احساس تعهد کنند و کنش معطوف به حل مسائل آن داشته باشند. این جریان باید از پوزیشن جنبشی و کارگزاری صرف خارج شود. صرفا اعتراض و ژست هویت‌خواهی کافی نیست. باید در برابر «کلید» توسعه‌ی غربی که برای مردم نشان داده می‌شود، «کلاهِ کار»ی برای پیشرفت اسلامی - ایرانی  به مردم نشان داده شود تا اعتمادشان جلب شود و نهاد دولت در مسیر دولت‌سازی اسلامی قرار گیرد. ان‌شاءالله

 

۹۶/۰۹/۰۲
اندیشه تمدنی

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.